0

اشعار شعله سعدی – سردار



سردار
بهر آزادی رهی غیر از ره پیکار نیست
این ره هم کوتاه و سهل و ساده و هموار نیست
بهر آزادی ما بیگانه کی کاری کند
این فقط بر عهده ما هست بر اغیار نیست
نیست در بازار غیرت جز فداکاری رفیق
چون متاعی غیرجانبازی در این بازار نیست
حاکمان را باید از قدرت به بیرون افکنیم
چون در اینجا غیر حبس و چوبه های دار نیست
ملت ما را به فقر و فاقه عادت داده اند
درد هست اما طبیبی بهر این بیمار نیست
خواب غفات چیره برما شد دریغا هموطون
گوییا در مملکت یک دیده بیدار نیست
مدعی هوش می باشیم اما در عمل
هرچه می گردم نشان از مردم هوشیار نیست
در بزنگاههای تاریخی که غائب بوده ایم
این خطای آشکارا در خور انکار نیست
باید از نو کاوه ای پیدا شود چون عزل شیخ
از ره پیکار ممکن هست با اشعار نیست
کاوه ای میباید اکنون تا وطن احیا شود
عزل ضحاک زمان با پند و با گفتار نیست
آرشی خواهم که میهن را نگه دارد که این
جز بدست رهبری آماده ایثار نیست
عزم ما جزم است بهر خلع ید از رهبری
غیر از این در انتظار رهبر غدار نیست
هموطن رزمنده بسیار است در میدان رزم
لیک یک فرمانده تا گردد سپهسالار نیست
آستین بالا بزن ای شعله بهر کارزار
چون که سربازان فراوانند ولی سردار نیست

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Google Translate