جنگ اسراییل جنگ مردم ما نیست اما “راه سوم ” راه حل ایران ست

جنگ اسراییل جنگ مردم ما نیست اما “راه سوم ” راه حل ایران ست .

عده ای با “حسن نیت “ولی ” ناآگاه “و گروهی “آگاه” اما “خائن ” عبارت “جنگ اسراییل جنگ مردم ما نیست “را تبلیغ مینمایند .

گروه اول میدانند که دلیل محکمی برای جنگ بین مردم دو کشور وجود ندارد و این نتانیاهو و علی حقه باز هستند که “جنگ افروزی” میکنند اما نمیدانند که اگر جنگ واقع شود صرفنظر از اینکه “جنگ ملت ایران باشد یا نباشد ” هزینه های انسانی و مادی آنرا ملت ما میپردازد زیرا عملا امکان “تفکیک “بین مردم و حکومت وجود ندارد و هر جای کشور مورد حمله قرار گیرد چه مراکز هسته ای چه تاسیسات نفتی و چه حتی مراکز نظامی ارتش و سپاه و نیروی انتظامی چون همه نیروهای مسلح فرزندان ما و متعلق به ملت ایران می باشند.

کلمه حق یراد بهالباطل .

گروه دوم گرچه حرف “حقی “را بیان میکنند اما هدف “ناحق و باطلی” را القا و تعقیب مینمایند زیرا با تبلیغ : “جنگ اسراییل جنگ مردم ایران نیست ” میخواهند مردم و نیروهای مسلح ما را به “انفعال و بی تفاوتی »ترغیب نمایند تا در “بی عملی “کامل آنها ،فاجعه حمله امریکا به عراق و افغانستان و غیره در ایران تکرار و اگر حکومت ایران سرنگون شود و اسراییل و البته امریکا “مزدوران “خود همچون احمد چلبی ها و اشرف غنی ها و حامد کرزاها و پهلوی ها را از نو در ایران به قدرت برسانند و “استبدادی نوین ” را برقرار سازند در حالیکه علی حقه باز با تحریک احساسات میهنی به سادگی میتواند این جنگ را به “جنگی ملی ” تبدیل و موجب “تداوم “نظام جور و جهل و فساد حاکم بر ایران شود.

جنگ ما جز حاصل خودخواهی آقا نبود.

فراموش نکنیم که جنگ ۸ ساله هم جنگ “ملتهای ایران و عراق “نبود ولی جنگ خمینی خون آشام و صدام جنایتکار بود در حالیکه نه احمد خمینی به جنگ رفت و نه قصی و عدی فرزندان صدام و آنچه ویران شد زیرساختهای ایران بود و آنها که شهید و جانباز و اسیر شدند فرزندان ایران بودند.

علی حقه باز هنوز بر “درستی ” فاجعه اشغال سفارت امریکا که آغازگر دشمنی احمقانه با ایالات متحده بود اصرار میورزد و حتی عقبه این دشمنی را به کودتای ۲۸ مرداد۱۳۳۲ بلکه پیش از آن پیوند میزند و در عین حال به قرارداد دول” کامله الوداد “با امریکا در دیوان لاهه استناد مینماید و نقش کلیدی “جیمی کارتر ” در کنفرانس “گوادلوپ ” که بقدرت رساندن خمینی را عملا ” تضمین “نمود مسکوت میگذارد غافل از آنکه دکتر عیسی کلانتری وزیر اسبق کشاورزی و معاون سابق رئیس جمهور وقت به درستی “خمینی را فرزند ناخلف امریکا” خواند .

چه مناسب روزگار ماست داستان کارفرمایی که در پاسخ چاه کنی که به کارفرما می گفت : این چاه برای تو آب ندارد پاسخ می داد : اگر برای من آب ندارد برای تو که نان دارد!!
درست است که اشغال سفارت امریکا برای ملت ایران نه تنها آبی نداشت بلکه نان او را هم آجر کرد ولی برای علی حقه باز که نان داشت زیرا اگر روند انحراف انقلاب با اشغال سفارت امریکا کلید نمیخورد که روضه خوان بی هویتی چون علی خامنه ای نمی توانست بر سرنوشت ملتی فرهنگ ساز و تمدن آفرین مسلط شود .

جالب تر اینکه این دشمنی احمقانه را هم قرین پیروزی القا میکند و با تبیین عبارت “مرگ بر آمریکا “به عنوان “خط مشی “و نه “شعار ” ادامه این خصومت را ” تئوریزه “هم مینماید و نمیداند که یکی از دلایل عمده سقوط ارزش پول ملی به “بیش از یک ده هزارم” و فقر فراگیر ملتی که علیرغم مالکیت بر کشوری سرشار از ثروت زیر خط فقر زندگی میکند و به انحطاطی مشمئز کننده مبتلا شده همین دشمنی با امریکاست و صد البته فسادهایی که آنهم غیر مستقیم نتیجه همین خصومت میباشد زیرا این خصومت “فلسفه وجودی “و “پاشنه آشیل “حکومت سرتا پا فساد حاکم بر ایران است.

اگرچه به مخالفت دکتر مصدق علیه انگلیس و نیز به هویت ملی دولت او اعتراف صریح نمود ولی دکتر مصدق قهرمان ملی ما را ناجوانمردانه ساده لوح خواند تا اقتضائات دوران جنگ سرد در نظام دوقطبی جهان را کتمان کند.

اگر از کمک محمد رضا شاه به اسراییل در زمانیکه کشورهای عرب و مسلمان علیه آن بودند پرده برداشت ولی “علت العلل” همگرایی اسراییل با این کشورها در دوران سیاه ولایی ایران را مکتوم نهاد تا مردم ندانند که دشمنی نابخردانه همزمان جمهوری جور و جهل و فساد علیه دولتهای عرب و اسراییل آنها را در برابر این “دشمن مشترک “قرار داد و نتیجه طبیعی آن ” همگرایی ” آنها در مقابل ایران بوده و از این رهگذر” خدمت شایانی” به اسراییل نموده همانطور که با تشکیل گروه های نیابتی در مجموعه متحد فلسطینیان “اتحاد ” آنها را بهم زد و این رقابت تا آنجا پیش رفت که آنها بجای مبارزه با “اسراییل “به روی “یکدیگر ” اسلحه کشیدند .

اینک مساله این است که بر خلاف دوران فتحعلیشاه قاجار دیگر نیاز به آخوند بی شعوری مثل حاج محمد مجاهد نیست تا شاه احمق را به امید ” امدادهای غیبی ”به جنگی نابرابر ترغیب کند که نتیجه اش شکست و تحمیل قراردادهای خفت باری باشد که بخش بزرگی از سرزمین ما را به دشمن واگذار نماید ،آری امروز نیاز به حاج محمد مجاهد نیست تا رهبر خائن را به جنگ با اسراییل ترغیب کند زیرا “قدرت و نابخردی و توهم ” شیخ و شاه در هم آمیخته و در شخص علی حقه باز تبلور یافته است و‌ دقیقا همین مساله باید توجه ملت ما را به “حساسیت وضعیت فوق خطرناک ” کنونی بگونه ای جلب نماید که حتی” لحظه ” ای را تلف ننمایند و بدانند که “راه سومی “هم وجود دارد که جنگ اسراییل ارتباطی به ملت ایران نداشته باشد و در عین حال منابع انسانی و مادی ملت ما هدف حمله قرار نگیرد و آن ” قیامی ملی و فوری “برای دفع “ماده نزاع “یعنی جمهوری جور و جهل و فساد و رهبر خائن و منعزل آن میباشد که کاملا غیرقانونی و نامشروع میباشد و کشور را در آستانه سقوط قرار داده است.

در این زمان که فقر و فاقه مردم ما را چنان زمینگیر نموده که نای ایستادن ندارد و روشنفکران مثل همیشه گرفتار “عوامزدگی “شده و نسخه های “عوضی “می نویسند و خائنین “متجری “شده و علنا بیگانگان را برای حمله به کشور دعوت می کنند و حتی آدرس مواضع مستعد برای حمله را بدشمن میدهند و در “غیبت اپوزیسیونی ملی و دارای قابلیت ” آنهم در شرایطی که دیگر وقتی نه برای “اندیشیدن “که حتی برای ” تلف ” کردن نداریم ” آژیر قرمز ” را بصدا در می آورم که ای ملت “بپاخیزید”.

“خیزش ملی” شما میتواند “جنگ ” را منتفی کند زیرا بر خلاف علی حقه باز طرف مقابل میداند که “قیام ملی ایرانیان “با سرنگون کردن حکومت غیرقانونی و نامشروع جمهوری اسلامی و جایگزینی آن با جمهوری لائیک و دموکراتیک و مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر و پیام “صلح “به جهان که برنامه “جنبش راه سوم- راه نجات ایران ” میباشد نه تنها ایران را نجات خواهد داد بلکه منطقه و جهان را به دوستی و همکاری فرا میخواند .

پس
بپا خیزیم.

سرافراز ملت ایران
پاینده ایران

قاسم شعله سعدی
۱۴۰۳/۸/۱۴

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *